دايرةالمعارف او با عنوان آيينه‌ٴ اخلاق خلاصه‌اي از مدخل الهيات قديس توماست‌، و اين نه‌ تأليف ونسان است و نه در زمان او نوشته شده‌؛ بلكه مربوط به ربع اول سده‌ٴ چهاردهم‌، است و موٴلف آن معلوم نيست‌.
د) اروپاي مركزي‌. هم‌چنان كه‌، حيات فرهنگي فرانسه زير سلطه‌ٴ ونسان دوبووه بود، شخصيت عظيم آلبرت كبير در ميان آلماني‌ها بيشتر به چشم مي‌خورد. مقايسه‌ٴ آلبرت و ونسان‌ شايد چندان براي آلبرت مناسب نيست‌. آنان نقاط مشترك زيادي داشتند: از يك فرقه بودند، يعني از دومينيكيان و مظهر بارز آن به‌شمار مي‌رفتند؛ هر دو به معلومات دايرةالمعارفي علاقه‌ داشتند؛ با اين همه‌، آلبرت فيلسوفي بهتر و دانشمندي برتر بود؛ يا بهتر است به عبارت ساده‌تر بگوييم آلبرت فيلسوفي واقعي و دانشمندي اصيل بود، حال آن كه ونسان نه اين بود و نه آن‌؛ بنابراين معلومات آلبرت اگر از ونسان بيشتر نبود، عميق‌تر بود. بيشتر معلومات ونسان صرفاً از رديف‌كردن مطالب حاصل شده بود؛ حال آن كه‌، معلومات آلبرت ناشي از جريان جذب‌ تدريجي و تحليل اساسي بود. ولي در اين مورد مبالغه جايز نيست‌؛ در مقايسه با ونسان‌، آلبرت‌ همچون فيلسوفي جلوه مي‌كند. در واقع او طلبه‌اي جدي‌، و سخت مشتاق اطلاعات جديد در هر زمينه بود؛ از جهتي بيشتر دانشمند بود تا فيلسوف‌. شرح‌هاي متعددي بر آثار ارسطو نوشت و در آنها مقدار زيادي موضوع‌هاي تازه را مطرح ساخت‌؛ از مهم‌ترين واسطه‌هاي انتشار معارف‌ يونان و عربي بود كه تازه در دسترس خوانندگان لاتيني قرار گرفته بود.
درباره‌ٴ معاصران آلماني او چندان مطلب قابل ذكري نيست‌. هرمان آلماني كه در اسپانيا و جنوب ايتاليا برآمد، برخي شرح‌هاي فارابي و ابن رشد را از عبري به لاتيني ترجمه كرد. اولريك‌ استراسبورگي شرح‌هايي بر آثار ارسطو و منحولات ارسطويي نوشت‌. وي معلومات عربي خود را از استادش كسب كرده بود، هم‌چنين فلسفه‌ٴ خود را، شايد با معلومات بيشتري در جهت فلسفه‌ٴ نوافلاطوني‌.
قبلاً از دو نفر دومينيكي‌، يعني آلبرت و اولريك ذكري كردم‌. سومي‌، يعني تئودوريك‌ فريبرگي بيشتر متعلق به سده‌ٴ بعدي است‌، چون مهم‌ترين اثرش ــ درباره‌ٴ نور كه از مهم‌ترين آثار فيزيكي قرون وسطا است ــ پس از 1304، تأليف شد، با اين حال‌، بايد از او نام برد، چون‌ زندگي‌اش با سراسر دوره‌ٴ مورد بحث ما مقارن بود. اين دومينيكيان در فلسفه‌ٴ ديني خود بسيار شبيه بودند، و هر يك كوشيدند تا اصول قديس توما را با مقداري فلسفه‌ٴ نوافلاطوني تركيب كنند.
تئودوريك نورشناس ديگري را به ياد مي‌آورد، به نام ويتلوي سيلزيايي‌. اين كه آيا اين ويتلو لهستاني بوده يا اهل تورينگيا سخت مورد توجه ميليون‌ها آلماني و لهستاني واقع شد، ولي از نظر ديگران تقريباً تفاوتي نمي‌كند. وي سال‌هاي زيادي را در پاريس و در ايتاليا گذراند؛ ولي‌ سرانجام‌، به ميهنش بازگشت تا مهم‌ترين كتابش را تأليف كند و باقي عمر خود را آن جا به سر